عاشقانه
من تو هستم.
خودم را می خواهم.
تو چی؟
من هستی؟
من باشی خودت را می خواهی؟
من از گربه های ایرانی خبر دارم.
آدمها حق ندارند فیلم مستند بسازند. حق دارند ها. حق ندارند اسمش را مستند بگذارند. نمی شود. هیچ جوره نمی شود. باید مدام تذکر بدهیم که من ماجرا را این طوری می بینم.
گربه های ایرانی طفلکی نیستند. هیچ رقمه. تا آنجا که من این آدمها را دیده ام.
نمی گویند مواد مخدر استفاده کردی؟
می پرسند : بنگ زدی؟
اگر نزده باشی بهت می خندند که آدم دگمی هستی که با بنگ راحت نیستی. تا آنجا که به من گفته اند.
گربه های ایرانی معمولا ازدواج نمی کنند. تا آنجا که من دیده ام و حس کرده ام. اگر دوستپسرشان برود پارتی نمی ترسند. باهاش می روند. گربه های ایرانی وقتی دوستدخترشان حرف می زند خوابشان می برد. آدمهای ترسناک در پارتی ها نیستند. همان گربه ها هستند. یا یک جور گربه های معمولی تر حتی. گربه های ایرانی اتفاقا زهر ماری خیلی دوست دارند. تا آنجا که من دیده ام.
گربه های ایرانی فیزیکی نمی میرند. اینقدر با دلسوزی ما بازی نکنید. من دلم برای گربه های ایرانی نمی سوزد. لعنت بر این روزگار. این گربه ها پلنگ بوده اند.
دوست
قبل از من اندازه موهای سرت دوست دختر داشتی.
من اولین موی سینه ات بودم.
ایراد کار
نه تو مشکل داری نه من!
مشکل این است که من ضد نورم و تو نمی بینی خوشگلم. همین.
می دانم. از داخل که زبانم را توی صورتم می چرخانم و تصور می کنم باید خوشگل باشم.
آنفولانزا
آدم حاجی باشد و چند نفر را به آنفولانزای خوکی مبتلا کند ثوابش بیشتر است یا اصلا حاجی نباشد؟ یعنی چه " ما همه تمهیدات لازم را برای حجاجی که به آنفولانزا مبتلا می شوند، اندیشیده ایم." ؟
نفس
هر آن نفس که فرو می رود برای آنکه بیرون آید انگیزه لازم است برادر
آدمها
آدمها یا نغ نغو هستند یا پز پزو. نسبی هم نیست مطلق است. استثنا هم نداریم. طیف هم نیست. نغ نغو ها وقتی ناراحتند دنبال دوست می گردند تا آرام شوند. مثل من. بهترین دوست برای من کسی است که به او زنگ بزنم گریه کنم و بگویم من هیچی نیستم و او بگوید نه عزیز دلم تو یک چیز هایی هستی. پز پزو ها چون اصولا حالشان بهتر است غیر مستقیم تر کارشان را انجام میدهند.
پ.ن: شاید هم نق نقو
کار و لاک
از لاکم که بیرون می آیم می بینم اصلا هم همه چیز خوب نیست.
می ترسم کار کنم مبادا دوباره همان گرفتاری ها پیش بیاید. اصلا از مسئولیت کامپیوتری زده شده ام.
در خانه نشسته ام و خوب یاد گرفته ام که خیال کنم همه چیز خوب است. با شاهد گرفتن خاطره های کوتاه کوتاه.
بیراه هم نیست وقتی خیال کنی، همه چیز خوب است لابد.
فقط پولم تا دو ماه دیگر حد اکثر تمام می شود. از دیروز هم کم کم احساس بطالت شروع شد. بابا بی خیال دختر. کار تو این مملکت فرمالیته است. همه چیز نفت است. هیچ چیز جدی نیست.
