تعارف
ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ آبان ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

تعارف ها تمام بشود همیشه یک چیزهای خوبی شروع می شود. از آن چیزهایی که تعارف کرده ایم هم بهترند.


 
حجاب
ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ تیر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

اگر موهام حجابم نبود

بین من و آینه

اگر چشمم به همان چهره هاشور خورده باز بود.

می دانستم که هستم

خواستنت ساده می شد.


 
فرار
ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

نمی دانم من به زندگی می گویم سخت یا زندگی به من می گوید سخت گیر. به هر حال الآن جوریه وضعم که تمام حق رو به او می دهم. غم و غصه خیلی وقت بود برایم احساسهای نامانوسی بود. انگار دوباره پیدایش شده. مساله قاطی کردن است. وقتی ناراحتی و هیچ کاری نمی کنی از همه بدتر است. وقتی فرار می کنی تمام ذهنت تو مشکل گیر می کند.

این روزها کار من شده فرار. حتی از تنهایی هم فرار می کنم. شگرد خوبی پیدا کرده ام. از آدمهای مختلف به همدیگر پناهنده می شوم. این آدمهای مختلف شامل خودم هم می شود. درنگ هیچ جا ، پیش هیچ کس، جایز نیست. قبل از اینکه چیزی ببینی باید رفته باشی.


 
اگه
ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

اگه اون موقع که آقازاده ها عروسی می کنند شکایت نکنیم که چرا و مردم چی و اینها

  اگه ماجرا رو تو بوق و کرنا کنیم

اگه هر کدوم یک پرچم به اهتزاز در بیاریم

اگه صدام که مرد می ریختیم خیابون جشن می گرفتیم.

شاید توریستها اینجا هم می ریختند و عوض این همه پولی که از مملکت خارج شه یک ذره هم وارد می شد.

اگه آقا زاده ها می گذاشتند توریست بیاد این ورا


 
روشنفکرم دوستت دارم.
ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

لغتهایی که بیشتر از همه عصبانی میکنند، آنهایی هستند که معلوم نیست یعنی چی.

بیشترین آزار را از کلمه روشنفکر دیده ام که حتی هیچ تصوری از معنایش ندارم.

دیگری عبارت " دوستت دارم" است.

اولی یعنی:

کتاب می خوانم؟

کافه شوکا می روم؟

هنرمندم؟

زیاد فکر می کنم؟

بقیه را قبول ندارم؟

بنگ می زنم؟

فیلم می بینم؟

فیلم دارم؟

حتی مشروب هم نمی خورم چون باعث می شوم لحظاتی فکر نکنم؟

دومی یعنی:

مال من باش؟

به من گزارش بده از برنامه روزانه ات؟

من مهربانم؟

من آویزانتم؟

-------------------

 

 


 
نسل
ساعت ٦:٤٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ فروردین ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

"نسل شما نسل لجوجیه که می خواست دنیا رو عوض کنه اما تو زندگی خودش هم موند. حالا کم کم دارید بزرگ می شید و می فهمید اوضاع از چه قراره"


 
غیر قابل قبوله
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

وقتی کتابی کلا غیر قابل چاپ اعلام شود اعلام شده و کاری از دستت بر نمی آید. وبسایتی وجود ندارد که مثلا بفهمی کتابت در چه مرحله ای است. و نهایت هم ندارد زمان اعلام این خبر یا احیانا خبر دیگری. همه چیز گنگ است. دلیلی ندارد، صرفا پسند نشده.


 
سریال
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

یک سریالی هست به اسم desprate housewivesکه فکر کنم خیلی ها دیده اند. آن را که می بینیم تعجب می کنم. چون به طور پیش فرض تو کله ام است کهدوران میانسالی قرار است زندگی آرام تری داشته باشم اما به نظر نمی آید اینطوری شود. ( البته فیلم فیلم است حواسم هست فیلم اکشن می بینم آدم نکشم.)

به هر صورت از یکی شنیدم مثل اینکه آدمها تو دردسر بیشتر احساس خوشبختی می کنند تا موقعی که همه چیز رو به راه است.

گاهی فکر می کنم شاید یکجایی تو حساب کتابهام اشتباه کردم که نزدیک سی سال شدم. وقتی ترسمهام رو می بینم یا حس می کنم، می فهمم که نه شاید یکی دو سالی هم کم حساب کرده باشم.

با خودمان که مهربان باشیم اسمش می تواند پختگی باشد اما خوب لذت ریسک کردن هم جای خود دارد. بعضی موقعها هم ریسک کردن جواب می دهد. آن جور موقعها خوب با پختگی فرق دارد لابد.


 
← صفحه بعد