چجوری حالم خوب شه
ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ فروردین ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

گاهی اوقات بعضی مسائل تو زندگی به وجود می آیند که احساس میکنیم مشکلاتی هستند و باید حل شوند. هر چه بهشان فکر می کنیم حل نمی شوند و اوضاع بدتر می شود. برای من که اینطوری است. بعد یک کار دیگری که هیچ ربطی به آن مشکل ندارد انجام می دهیم و آن مشکل حل می شود. مثلا می رویم مسافرت و می آییم. مشکلات رابطه ای من همه با راه حل های بی ربط حل می شوند. مثل مسافرت مثل حرکات کششی یوگا.مثلا وقتی با یکی دعوا دارم. اصلا هم صورت مساله را پاک نمی کنم. کاملا حل می شود از بیخ.

به نظرم کارهای هنری هم که با خلاقیت کار دارند همین طوری باید باهاشان برخورد کنیم. مثلا اگر می خواهیم داستانمان بهتر شود بی خیال نقد و نظرات سازنده شویم برویم نقاشی مسخره با تمام بی استعدادیمان تو این زمینه بکشیم و با یک آدم خوش مشرب بگردیم آن وقت حتما داستان بعدی خودش بهتر می شود.

فکرکنم بقیه چیزها هم همین طور است. جرات ندارم تعمیم بدهم. ولی کلا نقد را نمی پسندم. تشویق کیفش بیشتر است.


 
مسخره بازی
ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ اسفند ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

گاهی فکر می کنم تنها راه نجات مسخره بازی است. گاهی نمی توانم مسخره بازی در بیاورم. این جور موقعها می فهمم که مسخره بازیم اون یکی جور موقعها می تونسته بقیه رو آزار بده.

گاهی فکر می کنم زیادی ریز با مسایل برخورد می کنم همین سخت گیرم می کند. گاهی می بینم خیلی ریزتر از این حرفهاست چیزهایی که خوشحال یا ناراحتم می کند. چه بر من چه از من به دیگران.

فقط می دانم وقتی دلم این طور می گیرد باید یک کاری کنم که یک کاری کرده باشم. آن وقت همه چیز خوب می شود. هرچند آن کاری هیچ ثمری نداشته باشد آن شروع جنگ دوباره خودش همه چیز را رو به راه می کند.


 
دلتنگی برای هیچکس
ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

چند روز پیش دلم کلی برای کسی تنگ شد که نمی دونستم کیست. خیلی تنگ شد و خیلی نمی دونستم. حتی نمی دونستم جنسیتش چیست. مادرم است؟ خودم است؟ عشق است؟ تنها چیزی که بود این بود که هیچ راهی برای رهایی از آن نداشتم. اولین بار بود و حالا به یاد آوردنش دیگر سخت نیست.


 
تعارف
ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ آبان ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

تعارف ها تمام بشود همیشه یک چیزهای خوبی شروع می شود. از آن چیزهایی که تعارف کرده ایم هم بهترند.


 
حجاب
ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ تیر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

اگر موهام حجابم نبود

بین من و آینه

اگر چشمم به همان چهره هاشور خورده باز بود.

می دانستم که هستم

خواستنت ساده می شد.


 
فرار
ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

نمی دانم من به زندگی می گویم سخت یا زندگی به من می گوید سخت گیر. به هر حال الآن جوریه وضعم که تمام حق رو به او می دهم. غم و غصه خیلی وقت بود برایم احساسهای نامانوسی بود. انگار دوباره پیدایش شده. مساله قاطی کردن است. وقتی ناراحتی و هیچ کاری نمی کنی از همه بدتر است. وقتی فرار می کنی تمام ذهنت تو مشکل گیر می کند.

این روزها کار من شده فرار. حتی از تنهایی هم فرار می کنم. شگرد خوبی پیدا کرده ام. از آدمهای مختلف به همدیگر پناهنده می شوم. این آدمهای مختلف شامل خودم هم می شود. درنگ هیچ جا ، پیش هیچ کس، جایز نیست. قبل از اینکه چیزی ببینی باید رفته باشی.


 
اگه
ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

اگه اون موقع که آقازاده ها عروسی می کنند شکایت نکنیم که چرا و مردم چی و اینها

  اگه ماجرا رو تو بوق و کرنا کنیم

اگه هر کدوم یک پرچم به اهتزاز در بیاریم

اگه صدام که مرد می ریختیم خیابون جشن می گرفتیم.

شاید توریستها اینجا هم می ریختند و عوض این همه پولی که از مملکت خارج شه یک ذره هم وارد می شد.

اگه آقا زاده ها می گذاشتند توریست بیاد این ورا


 
روشنفکرم دوستت دارم.
ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

لغتهایی که بیشتر از همه عصبانی میکنند، آنهایی هستند که معلوم نیست یعنی چی.

بیشترین آزار را از کلمه روشنفکر دیده ام که حتی هیچ تصوری از معنایش ندارم.

دیگری عبارت " دوستت دارم" است.

اولی یعنی:

کتاب می خوانم؟

کافه شوکا می روم؟

هنرمندم؟

زیاد فکر می کنم؟

بقیه را قبول ندارم؟

بنگ می زنم؟

فیلم می بینم؟

فیلم دارم؟

حتی مشروب هم نمی خورم چون باعث می شوم لحظاتی فکر نکنم؟

دومی یعنی:

مال من باش؟

به من گزارش بده از برنامه روزانه ات؟

من مهربانم؟

من آویزانتم؟

-------------------

 

 


 
← صفحه بعد